خورشید که رفت
اون وقت زمین سیاه سیاه شد!
این هم به هر حال برای خودش معماییه!
اما همه ی حرف من این نیست!
یکی از حرف هام توجیه وجود گربه هاست!
بدون دروغ بدون عقده بدون تنهایی
روی زمین ورجه ورجه می کنند
و اسم ورجه ورجه هاشون هم می ذارن:زندگی!
نه کسی سرشون کلاه می ذاره نه سر کسی کلاه می ذارن!
اصلا نمی دونن سر چیه!
برای امتحان بگو:
پیشی!سرت کو؟
زل می زنه به چشمات دمش تکون می ده!
از گربه ها که بگذریم می رسیم به اولین حرکت اضافه!
رفتم که سیگارم از رو میز بردارم!
بی خودی از کنار پنجره سر در آوردم!
این نشونه ی یه اتفاقه
قطعا هر اتفاقی از یه حرکت اضافی شروع شده!
گربه ها فقط تو حرکات اضافه با ما وجه تشابه دارند!
تشابه هر حیوان و نباتی به انسان
مالیات کمرشکنی داره که تاریخ از شهرونداش می گیره...
اسب ها تو جنگ ها کشته شدن و گربه ها تو بمبارون ها
اما به جاش پنگوئن ها واکسینه می شن
به بال ماهی آزاد حلقه ی شناسایی سنجاق می کنن
درختا صاحب شناسنامه ان!
خورشید که بره زمین سیاه سیاه میشه!
اونوقت آدم تو خواب و بیداری
یه ببر می بینه که میاد میره تو چشم آدم...
گوش بدی یا گوش ندی اون فحش خودش می ده!
درست با ادبیات آدمای سبیلوی بی سواد!
صحبت از خواهر آدم می کنن و تجاسن های غیر اخلاقی...
که چی؟که چرا ما را از نعمت انقراض محروم می کنین؟
خورشید که بره خیلی چیزا اتفاق می افته
چون زمین سیاه سیاه می شه...
مطالب این وبلاگ از هیچ سایت یا وبلاگ دیگری کپی نمی شود و برای اولین بار در اینترنت به نمایش در می آیند.
نوشته شده توسط ashil در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 19:51 |
لینک ثابت |