|
|
|||||
|
|||||
|
حس های نهفته در پشته هر سلام به شعر و شاعران چندان ربطی ندارد! آنان چاقو می سازند برای تراش چوبی یا قاچ قاچ خربزه در سفر شما مختارید که برای لوله کردن روده های هم از آن استفاده کنید! پیروزمندانه سیگارش را روشن می کند و چشمان را تنگ اما آنان دست بردار نیستند! هی!درد دزدان گند جوراب! هی! مورچه های عینکی! چشم تنگ کردنتان کرشمه ی شماست برای بیوه دخترهای رنگ پریده ی رمانتیک ! پری های پرپنبه یی شعر فردای شما! زبانتان مار را از لانه بیرون می کشد! عمودی ها و افقی هاتان بی حکمت نیست! اگر سلام را نمی خواستید ما مجبور به تکرار این همه حقارت نمی شدیم! سلام!دزد سیگار های خودم و عروسک یک چشم دخترم! سلام!قاتل برادرم! سلام ! مهمان ناخوانده! سلام!خستگی های بی پایان نان کفش رنگ... سلام! ای همه ی ناتوانی ها! نداشتن ها! سلام! ای همه ی عرق های شرم! سلام ! ای زندگی ! ای ملال بی پایان ! سلام ! ای دل قاچ قاچ!
نوشته شده توسط ashil در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 20:32 | لینک ثابت |
|
درباره وبلاگ
![]() فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
پیوندها
امکانات
| ||||