می آیدها
شب و روزت همه بیدار
که آید شاید
کور شد دیده بر این
کوره ره شایدها!
شاید ـ ای دل! ـ
که مسیحا نفست
آمد و رفت
باختی هستی خود
بر سر می آیدها...